بنابراین، هرگز فکر نمیکردم که در اینجا باشم و یک داستان مثبت از بهبودی خودم را پست کنم. اما من اینجا هستم! با وجود اکانت بسیار طولانی، امیدوارم برای کسی مفید واقع شود. اول، کمی تاریخ. از سنین جوانی، شاید 9 یا 10، شاید کوچکتر، شروع به خودارضایی کردم. بهشت می داند که چرا در سنین پایین، احتمالاً یک چیز کنجکاوی است، احتمالاً یک عنصر آرامش بخش. صرف نظر از اینکه خیلی طول نکشید که تبدیل به یک عادت معمولی شد.
برای زمینه، من 46 ساله هستم و در دوران نوجوانی واقعاً در معرض پورن نبودم. من گاه به گاه بچه مدرسه ای را داشتم که مجله پورنو را در راه مدرسه تکان می داد. اما احتمالاً این مربوط به آن بود. با این حال، این بدان معنا نیست که مشکلات من از قبل شروع نشده بود. وسواس ناسالم رو به رشد در مورد خودارضایی احتمالاً در نوجوانان من به خوبی تثبیت شده بود.
آغاز اعتیاد به پورن
در سن 16 سالگی برادر کمی بزرگترم نقل مکان کرد. او تعداد زیادی پورن مگ را در قرعه کشی به جا گذاشت. نه به عنوان لطفی که داشتم، بلکه بیشتر از این که نمی دانستم با آنها چه کنم. با نگاهی به گذشته، می توانم ببینم که او احتمالاً قبلاً یک وسواس ناسالم داشته است. که بعداً در زندگی ثابت شد اما این داستان دیگری است. اکنون می توانم ببینم که این موضوع چیزی را که احتمالاً قبلاً یک اعتیاد بود، بیشتر مشخص می کند. اگرچه مطمئناً یکی از آنها در آن زمان از آن بی اطلاع بودم. من نمیدانستم که چگونه بر زندگی من تأثیر منفی میگذارد، اما بیشتر در مورد چگونگی دنبال کردن آن بودم.
در این مرحله خودارضایی و پورن مگ بسیار مکرر بود. احتمالاً روزانه، حتی دو بار در روز، و در طول روابط طولانی مدت. با نگاهی به گذشته، احتمالاً از آن به عنوان راهی برای احساس خوب استفاده می کردم. من یک تربیت خانوادگی تا حدی از هم گسیخته داشتم و خانواده ام از آن دسته نبودند که عشق و علاقه نشان دهند. وقتی فکر می کنم نمی دانم که آیا این عادت از اینجا سرچشمه گرفته است، مطمئن هستم که حداقل نقشی داشته است.
سطح بعدی عادت پورن من در حدود 21 سالگی بود که یک کامپیوتر خانگی برای مطالعه خریدم. پس از این به زودی دنیای ویدیوهای پورنو بدون ضربه و بدیع را کشف کردم. این یک سطح کاملاً جدید از آنچه که من میتوانم ببینم را به ارمغان آورد که در حال حاضر یک اعتیاد کامل بود. این حداقل یک عادت شبانه بود، اغلب صبح و شب. مگر اینکه من با دوست دختر بودم. اما هر روزی که با شریک زندگیم نبودم، پورنو آنجا بود.
نشانه های مسائل
تقریباً در این زمان بود که من شروع به ایجاد یک مشکل ناتوان کننده سرخ شدن کردم. این اولین باری نبود که سرخ میشدم، اما در اوایل سالهای زندگی معمولاً سرخ میشدم چون اتفاق شرمآوری رخ داد. حالا هر چند فقط کسی که به من نگاه می کند مرا راه می اندازد. اغلب با تکرار، هم زنان و هم مردان اتفاق می افتد. این به خصوص اینکه فردی فعال اجتماعی باشد (علی رغم درونگرا بودن) فلج کننده بود.
در این مرحله من دو و دو را با هم نگذاشته بودم. همانطور که همیشه خجالتی بودم، فقط فکر می کردم این فقط بخشی از شخصیت من است. و بدتر شد دوباره همین که بودم. به همان اندازه که افسرده کننده بود، و کاملا جدا از عادات خودارضایی و پورن من. همچنین باید اضافه کنم که از اوایل نوجوانی ام (و در نگاهی به گذشته به وضوح قبلاً عادتی عمیقاً ریشه دار داشتم) حتی راه رفتن در خیابان به تنهایی از منظر خودآگاه می تواند عذاب آور باشد. من قبلاً یک ترس غیرمنطقی از نگاه کردن به من در انظار عمومی به عنوان عجیب و غریب داشتم. متأسفانه چیزی که در طول زندگی بر من آویزان شده است.
روابط و انجمن
گاهی اوقات در طول روابط، استفاده از پورن کاهش می یابد، اما خودارضایی همیشه یک فعالیت روزانه بود. گاهی اوقات چندین بار در روز. یادم میآید بعد از چنین ماراتنهایی از نظر عاطفی بیحس شده بودم. اما می توانم ببینم که من واقعاً این دو را به هم وصل نکرده بودم.
بنابراین، پس از سالها بیشتر از همان سریع رو به جلو به حدود سه سال پیش. با وجود اینکه در یک رابطه، استفاده از پورن روزانه بود. شریک زندگی من با پورن در حین رابطه جنسی موافق بود (در واقع ایده من نیست، اما مطمئناً قصد مخالفت نداشتم!) که بدیع بود و این باعث شد که من از پورن استفاده کنم. این تابو نبود که مطمئنا. رژگونه ای که قبلاً ذکر شد در طول سال ها بسیار بد شده بود. حتی رفتن به یک مغازه در مغازه می تواند منجر به یک حمله پانیک جزئی و سرخ شدن شود. صحبت کردن با یک پیشخدمت در رستوران نیز به همان اندازه دردناک خواهد بود.
شرم و اضطراب اجتماعی
من همچنین شروع به ترس از هر گونه صحبت در مورد رابطه جنسی یا سلامت جنسی یا هر چیزی از این قبیل کردم. من بسیار وحشت زده می شوم. می دانم عجیب است، اما فکر می کنم از ترس مردم ناشی می شود که فکر کنند من یک "منحرف" جنسی هستم. من فکر میکنم اینجاست که شرم اعتیاد به فیلمهای مستهجن مطرح میشود که بسیاری قبلاً به آن اشاره کردهاند. در اصل ناخودآگاه از اینکه کسی عادت کثیف من را بفهمد عمیقا شرمنده و ترسیده بودم.
اضطراب اجتماعی من بسیار بد و ناتوان کننده شده بود. اکنون افکار خودکشی در من ایجاد شده بود، اما مسلماً چیزی در حدی نبود که بتوانم به آن عمل کنم. با این حال می توانم بگویم که اضطراب اجتماعی روزانه مرا بدبخت می کرد. همچنین باید اضافه کنم که من یک شغل خوب و با درآمد خوب با کمی مسئولیت از جمله مدیریت یک تیم دارم و اگرچه اغلب به خوبی پنهان شده بود (نه همیشه) ترس و اضطراب روزانه شکنجه بود، به خصوص سرخ شدن مداوم.
همچنین دچار مه شدید مغزی شده بودم، تمرکزم به هم ریخته بود که بر توانایی من برای انجام کارم تأثیر می گذاشت. انگیزه نیز وجود نداشت. اعتماد به نفس من اغلب در پایین ترین حد بود. هنوز هیچ ارتباطی بین پورن و فاپینگ ایجاد نکرده بودم.
جستجو برای پاسخ
در واقع نمی توانم به یاد بیاورم که به کجا رسیدم NoFap اما فکر می کنم در جستجوی من برای حل اضطراب اجتماعی ام بود و به چیزی برخورد کردم که این دو را به صورت آنلاین به هم مرتبط می کرد. پس از مطالعه زیاد و به دنبال آن تلاشهای فراوان NoFap، متوجه شدم که پس از بازگشت مجدد، از نظر عاطفی کاملاً خالی میشوم و متوجه میشدم که اضطرابم بیش از همیشه از سقف عبور میکند. به نظر می رسید که هر چه بیشتر عود می کردم این موضوع بیشتر قابل توجه می شد.
در این مرحله سطح اضطراب اجتماعی من توسط NoFap کاهش پیدا نکرد، اما اوجها باعث شد متوجه شوم که پیوندی وجود دارد، اگرچه متقاعد نشده بودم که NoFap مشکلات من را حل کند. در حال حاضر من به طور منظم به رگه های 15-20 روزه می رسیدم و 30 روز هنوز برای من یک دستاورد قابل توجه بود. من با این که لبه نزنم دست و پنجه نرم کردم که در نهایت، دیر یا زود منجر به عود کامل شد، اما همیشه احساس وحشتناکی داشتم – مه مغزی، از نظر عاطفی صاف، افسرده، بنابراین معمولاً تحریک میشوم تا بلافاصله دوباره تلاش کنم، کمی با انگیزهتر از آخرین بار
پورن و اضطراب
بعد از حدود دو سال دوچرخه سواری به این روش، من واقعاً شروع به دیدن الگو و ارتباط کردم. به طور فزاینده ای آشکار بود که فاپینگ و فیلم های مستهجن تأثیر زیادی بر اضطراب اجتماعی و سرخ شدن من داشته است.
به نحوی که NoFap اوضاع را بدتر میکرد، عود آن چنان افزایشی ایجاد میکرد که من در هر روز چندین بار در آستانه حملات پانیک کامل قرار میگرفتم. نمیتوانم تاکید کنم که این چقدر وحشتناک بود، اما از برخی جهات اکنون سپاسگزارم زیرا واقعاً عواقب عادت من را روشن کرد.
من متعاقباً شروع به دستیابی به رگههای طولانیتر کردم، مثلاً 60 روز و شروع به احساس مزایای واقعی در اضطراب خود کردم، اما یک حس اعتماد به نفس کاذب منجر به عود و سپس چند رگه کوتاه و بازگشت سریع به روزهای قبل از اضطراب حاد شد. این واقعاً ارتباط بین اضطراب اجتماعی و پورن را به خانه نشان داد. با انگیزه ای که از آن ناشی می شد که می توانستم اغلب به 40 روز به بالا برسم و بعد از یک عود مجدد در 60 روزگی (در حال لبه زدن بودم، هنوز نگاهی به پورن می انداختم) گفتم بس است و 99.9% لبه زدن را متوقف کردم و پورنو صفر (و هنوز هم تا امروز). این چند ماه پیش بود و علیرغم یک خطا (فقط فاپ، نه پورن) 55 روز پیش، باید بگویم که این تغییر چیز شگفتانگیزی نبوده است.
مزایا را به ارمغان بیاورید
مزایا بسیار زیاد بوده است و به نظر می رسد هر هفته بهبود بیشتری به همراه دارد. وقتی میگویم فواید آن شگفتانگیز بوده است، واقعاً اغراق نمیکنم. برخی از این موارد به شرح زیر است.
- پس از بیش از 30 سال رنج از اضطراب اجتماعی من اکنون تقریباً به صفر رسیده است. زمانی که در موقعیتهای اجتماعی نمیتوانم احساسی را به یاد بیاورم، سطحی از آرامش را احساس میکنم. من می توانم با اطمینان در جلسات صحبت کنم (من اخیراً در یک جلسه با معاونان متعددی بسیار پر سر و صدا بودم و فقط اضطراب بسیار بسیار کمی داشتم، اگر اصلاً وجود داشته باشد).
- اعتماد به نفس من به عنوان یک مدیر ارشد بالا رفته است. من دیگر از یک حس منظم سندرم خیانتکار رنج نمی برم.
- بدون مه مغزی و افزایش انگیزه
- رابطه با شریک زندگی من به همان حالتی که برای اولین بار ملاقات کردیم بازگشته است. من مانند اغلب اوقات وقتی که در حال غش کردن بودم، احساس جدایی از او نمی کنم. دوباره بازیگوش است.
احساس ارتباط
- احساس میکنم با زندگی مرتبط هستم، به جای اینکه بخواهم از آن پنهان شوم، میخواهم بخشی از دنیا باشم
- دیگر احساس نمیکنم در حرفهام به سقف رسیدهام، احساساتی که با وجود موفقیت نسبی مدتها در آن وجود داشت. فقط در چند هفته گذشته، احساس میکنم آمادهام برای برداشتن گامهایی به سمت سطح کارگردانی که فقط فکر کردن به آن به دلیل احتمال افزایش تعامل اجتماعی، تیم بزرگتر و غیره باعث ترس شدید من میشود.
- من در ملاء عام با سر بالا راه می روم نه از ترس تماس چشمی. قبل از اینکه اگر به طور تصادفی گرفتار می شدم، ترس شدیدی داشتم، به خصوص روی لوله تماس داشتم
- ترس از تماشا شدن به شدت کاهش می یابد
- هفتهی پیش تجربهای داشتم که در جلسهای با کسی بودم که کمی درگیری داشت و من میخواستم تماس چشمی بسیار مستقیم برقرار کنم. من واقعاً می توانستم آنها را در حال کوچک شدن در زیر شدت احساس کنم. رضایت بخش بود، اما باید اعتراف کنم که در واقع کمی احساس گناه کردم. قبلاً هنگام صحبت با آنها روی دهان افراد تمرکز می کردم تا از تماس چشمی خودداری کنم. فقط یک تماس چشمی جزئی می تواند باعث سرخ شدن من شود. اکنون اغلب با کسی ارتباط چشمی برقرار میکنم و از درون راحت میمانم
زمزمه های اضطراب دیگر ناتوان کننده نیست
- هنوز هم گاهی اوقات یک موج اولیه از اضطراب دریافت میکنم که قبلاً این یک سفر به چهره گیلاس بود، اما به طرز عجیبی این احساس اکنون پس از یک یا دو ثانیه به جای فرود آمدن در وحشت از بین میرود. وقتی رژگونه انجام می دهم شدت آن کمتر است و بله شاید هنوز هم ناراحت کننده باشد، خیلی سریعتر و پذیرفته تر از آن خلاص می شوم. با این حال این اتفاق کمتر و کمتر می شود
- هر چه بیشتر به کاهش ترس از سرخ شدن عادت می کنم، کمتر و کمتر حتی به سرم وارد می شود
– در زمانهای چالش برانگیز تعامل اجتماعی مانند ملاقات با رهبران یا افرادی که به خوبی نمیشناختم، از نظر فیزیکی میلرزیدم. به نظر می رسد این میزان در چند هفته اخیر به میزان قابل توجهی کاهش یافته است. مدتی است که به آن توجه نکرده ام و به آن فکر می کنم.
- من دیگر در حالت فرار یا جنگیدن نیستم.
- من واقعاً مشتاقانه منتظر مناسبت های اجتماعی هستم
برخی از پیشنهادات
از آنجا که این به یک پست بزرگ تبدیل شده است، در نهایت چند پیشنهاد سریع ارائه خواهم کرد:
مدیتیشن را شروع کنید، و به درستی. ارزش گذاشتن زمان در اینجا را دارد، مثلاً دقیقه. 30 دقیقه صبح TWIM را بررسی کنید.
روزه گرفتن و حذف کربوهیدرات و گندم را بررسی کنید. من صادقانه فکر می کنم که این در زمان عود کمک کرد، به خصوص زمانی که منجر به علائم اجتناب ناپذیر اضطراب حاد می شود. به نظر میرسید که داشتن سطوح متعادل انسولین (به دلیل روزهداری و کاهش کربوهیدراتها) به افزایش اضطراب اجتماعی من پس از عود کمک میکند، در حالی که در غیر این صورت یک دوره 3-4 روزه را تحمل میکردم که احساس میکردم پایینتر بودم و همیشه در آستانه زندگی بودم. حملات پانیک در موقعیت های اجتماعی همچنین روزهداری دو روزه، شفافیت ذهنی و آرامش عاطفی را به شما تزریق میکند (زمانی که چربی سازگار شود) ویدیوهای دکتر پرادیپ را ببینید که فوقالعاده روشنگر و انگیزهبخش هستند.
به فرآیند ایمان داشته باشید
به سفر ایمان داشته باشید. برای مدت طولانی به نظر می رسد که اگرچه پیشرفت هایی از nofap وجود دارد، اما به اندازه آنچه انتظار دارید نیست. به آن پایبند باشید، ممکن است چندین بار طول بکشد تا رگه های طولانی تری داشته باشید تا تغییراتی در مغز ایجاد شود.
اگر مشروبات الکلی یا خماری ها محرک هستند، نوشیدن را متوقف کنید - آنها قبلاً منبع ولع برای من بودند، اما قبل از اینکه در سفر نوفاپ باشم، نوشیدنی را متوقف کردم، اما تصور می کنم این یک منطقه خطرناک برای بسیاری از افراد است. زمان های بی حوصلگی منجر به اشتیاق برای آن اوج یا لبه کوچک می شود. واقعاً با آتش بازی میکند و هر لغزی احتمالاً نتیجه یک ولع کوچک اولیه برای لحظهای است که به زودی به تمایلات غیرقابل کنترل برای عود کامل تبدیل میشود.e.
فهرستی از مزایای نوفاپ تهیه کنید و در مواقع ضعف آنها را بخوانید یا به هر حال فقط به طور منظم مطالعه کنید تا در ذهن خود باقی بمانند. این به شما کمک کرد، اگرچه مسلماً میل شدید می تواند گاهی اوقات آنقدر قوی باشد که فراموش می کنید حتی یک لیست دارید.
جدول زمانی من از مزایای
برای من چیزهای مثبت اغلب در 17 تا 20 روز شروع می شود و سپس جهش بعدی در مزایا حدود 30 روز خواهد بود.
با این حال، برای من 60 روز مزایای واقعا مثبتی در کاهش اضطراب اجتماعی به همراه داشت. با این حال، در اینجا فقط رگه فعلی در جریان نیست - برای من رگههای متوالی طولانیتر که در کنار هم قرار گرفتهاند، تغییرات عمیقتری را به ارمغان میآورند، مثلاً 40 روز + 50 روز + 20 روز + 67 روز، زمانی که این رگههای طولانیتر در کنار هم قرار میگرفتند، مزایای قابلتوجهی به وجود آمد. باید اضافه کنم که این زمانی است که در بیشتر موارد، نگاه کردن به یک قطعه پورنو را ترک میکردم و لغزشها فقط در حال رخ دادن بودند. من در حال حاضر در نوفاپ 55 روزه هستم (البته مدتی است که بدون پورنو) و احساس می کنم یک فرد متفاوت هستم، بدون اغراق.
اگر در حال شروع به بالا رفتن هستید و احساس میکنید واقعاً میخواهید از کار بیفتید، یا آن را به سرعت تمام کنید تا مغزتان تا جایی که گیرندهها سوخته نشود، یا اگر میتوانید و البته گزینه بهتر، برخیزید و کار دیگری انجام دهید. . با این حال، از لبه زدن برای مدت طولانی خودداری کنید زیرا فکر می کنم این همان چیزی است که بیشترین تأثیر منفی را بر مغز می گذارد و منجر به بزرگترین عوارض جانبی منفی ناشی از عود می شود.
حتی وقتی لبه می زنم، من نشانه ای از عوارض جانبی منفی را برای یکی دو روز بعد احساس می کنم، اما آنها بسیار کاهش یافته اند.
به روند کار اعتماد کنید
باشه فعلا تموم کردم عذرخواهی می کنم اگر کمی وز و خیلی طولانی است، اما دیر شده است و زمان بیشتری را صرف ویرایش آن می کنم، باید بخوابم! به هر حال امیدوارم موارد فوق به کسی کمک کند. هر جا که در سفر هستید، به مسیر ایمان داشته باشید، صبور باشید و درک کنید که شکست اجتناب ناپذیر است، اما برای من یادگیری لازم را به من داد، بنابراین من انگیزه پیدا کردم که دفعه بعد بهتر عمل کنم. با آرزوی موفقیت برای همه!
L
ارتباط دادن - داستان (طولانی) من…
توسط - leonf01
برای هزاران داستان موفقیت بیشتر، ما را ببینید راه اندازی مجدد حسابها احتمال برد مراجعه کنید.